نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،

اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم

حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دلهای دیگر نیست که دلی را بشکند

تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ،

تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم

وقتی محبتهایت ، آن عشق بی پایانت به من زندگی میدهد چرا بخواهم زندگی ام را

جز تو با کسی دیگر قسمت کنم ، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟

همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ،

عشقت در قلبم بی انتهاست

همین که تو در قلبمی بی نیازم از همه کس ،

تو را میخواهم و یک کلام فقط تو را ، همین و بس!

دلم بسته به دلت ، هیچ راهی ندارد حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت

دیگر تمام شد ، تو در من حک شده ای، ای جان من ،تو همه چیز من شده ای!

از نگاهت خواندم که مرا میخواهی ، از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم ،

تا خواستم خودم را پیدا کنم اسیر شدم ، تا خواستم فرار کنم ، عاشقت شدم!

از نگاهت خواندم  تو همانی که من میخواهم ، آنقدر پیش خود گفتم میخواهت ،

که آخر سر تو شدی مال من ، شدی یار و عشق بی پایان من

از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را ...

نگاهم کردی و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ،

و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است

چه انتخاب زیبایی بود ، از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ،

و اینک پیدا کرده ام تو را ، تویی که دیگر مثل و مانندی نداری،

در قلبت جز من ، جایی برای کسی نداری!

 مهدی لقمانی

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط Maryam در 13:8 | |







به این خیال که تو هستی

 

به این خیال که تو هستی
همه چیز سر جای خودش باقیست
تنها جای تو در کنارم خالیست
به این خیال که تو هستی شبهایم مهتابیست
تنها درد من در این شبها، تنهاییست
در این شبهای بی قراری چیزی نمانده که با دلم در میان بگذاری
همه چیز از احساست پیداست، در این لحظه های نفسگیر، چیزی نمانده جز دلتنگی و انتظار
و این دل عاشق من، همیشه بهانه میگیرد از من
بهانه تو را، تو را میخواهد نه دلتنگی ها را، تو را میخواهد نه به انتظارت نشستنها را!
در این شبهای بی قراری چیزی نمانده از من، جز یک دل بهانه گیر
باز هم گرچه نیستی در کنارم، اما در این هوای سرد، عشق نفسهایت مرا گرم نگه داشته
به این خیال که تو هستی، همه چیز سر جای خودش باقیست، تنها جای تو در کنارم خالیست، به این خیال که تو هستی شبهایم مهتابیست، تنها درد من در این شبها، تنهاییست !
به این خیال که تو هستی، بی خیال همه چیز شده ام، در حسرت دوری ات تنها و آشفته ام!
کجا بیایم که تو باشی، کجا بروم که تو را ببینم، کجا بنشینم که تو هم بیایی، دلم تنها به این خوش است که هر جا باشی، همیشه در قلبم میمانی
اما تو بگو دلتنگی هایم را چه کنم؟ لحظه به لحظه بهانه های این دل بی تابم را چه کنم؟ تو بگو اشکهایم را چه کنم، انتظار، انتظار، این انتظار سخت را چه کنم؟
فرقی ندارد برایم دیگر، مهم این است که تو هستی، مهم این است که همیشه و همه جا مال من هستی
اگر من در این گوشه تنها نشسته ام و به تو فکر میکنم، تو در گوشه ای نشسته ای و در خیالت به من نگاه میکنی، اگرمن با هر تپش از قلبم تو را یاد میکنم، تو در آن گوشه با یادت مرا آرام میکنی
اگر من در این گوشه چشم انتظار نشسته ام، تو در آن گوشه از شوق دیدار همه ی چوب خطهای این انتظار را پاک میکنی

 مهدی لقمانی

 

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط Maryam در 12:54 | |







از تو به تو رسیدم...

 

از تو به تو رسیدم، شدم قلبی و برایت تپیدم،
تا از تپشهای من، مال تو باشم،
همیشه و همه جا جزئی از وجود تو باشم
از تو به آسمانها رسیدم، شدم خورشید و بر روی دنیا تابیدم !
از تو به دریاها رسیدم، مثل یک موج خروشان در آغوش ساحل قلبت خوابیدم!
از تو به عشق رسیدم، عاشق شدم و راز عشق را فهمیدم !
از تو به همه چیز رسیدم، شدم همدلی برایت و همه درد دل هایت را شنیدم!
از تو به فرداها رسیدم، خوشبختی را در کنار تو بر روی صفحه دفتر عشق کشیدم!
از تو به رویاها رسیدم، در خیالم به حقیقت رسیدم، تو را لمس کردم و طعم عشق را با تو چشیدم!
روزها میگذرد، لحظه به لحظه با تو شیرین است، زندگی ام با تو همین است که من رسیده ام به جایی که دلم نمیخواد هیچگاه ترک کنم این دنیای عاشقانه را!
رها کردی مرا از تنهایی آنگاه که نسیم عشقت گرد و غبارها را از دلم برد، آنگاه که امواج پر از عشقت غمها را از دلم شست، شدم عاشق و نشستم در دلت، هنوز به یاد دارم معجزه آن چشمهایت !
رسیده ام به جایی بهتر از تمام دنیا، به جایی که پر از آرامش است، آری قلبت برایم یک کلبه عاشقانه است، که همیشه بمانم در آن، تا از آن به تو برسم، تا از تو دوباره به قلبت برسم!
از تو به جایی رسیدم که دلم همیشه میخواست، این تصویر را همیشه دلم، در ذهنم میساخت
که یکی باشد مثل تو، مرا در این حال و هوای عاشقانه ببرد، تا از این رو به آن رو شوم، این رو خیره به چشمهایت، آن رو یک عمر گرفتارت!
از تو به تو رسیدم، شدم قلبی و برایت تپیدم، تا از تپشهای من، مال تو باشم، همیشه و همه جا جزئی از وجود تو باشم

 مهدی لقمانی

 

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط Maryam در 12:51 | |







تو نمیدانی...

تو نمیدانی به خاطرت  با گذر زمان از همه دنیا میگذرم،
تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای در کنار تو بودن نمانده باشد،
آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد،
تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم
اینکه در قلبمی، باور کرده ام که تا ابد مال منی، حتی اگر نباشی، حتی اگر مرا نخواهی
تو نمیدانی وسعت عشقم را، چگونه آهسته بگویم وقتی نمیشنوی صدای فریادم را
لحظه های نبودنت تصویریست از یک شب بی ستاره، از آن شبهایی که بی قرارتر از دلم دلی بی تاب نیست
بدان قدر دلی را که مثل آن در پی عشقش نیست!
تو نمیدانی به خاطرت  با گذر زمان از همه دنیا میگذرم، تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای در کنار تو بودن نمانده باشد، آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد، تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم
تمام وجودم به تو وابسته است، بودنم به بودنت بسته است، نشکن دلم را که این دل خسته است!
منی که اینجا زانو به بغل گرفته ام ،آرزوی در آغوش کشیدن تو را دارم، منی که تنها تو را دارم
چشمانم را میبندم و تو را در کنارم تصور میکنم، ای کاش رویا نبود، ای کاش دلم اینک در این لحظه ی پر از دلتنگی تنها نبود
انگار از همان آغاز ،آغاز من بوده ای، نفسهای عشق را به من داده ای، تا از تو به عشق برسم، تا از عشق دوباره به تو برسم
اینکه تو را در قلبم احساس میکنم، اینکه عشقم هستی به داشتنت افتخار میکنم، همین برایم زیباست، دنیا را بی خیال، تمام زیبایی ها در وجود تو پیداست!
نگیر از قلبم بودنت را که قلبم از تپش می افتد، نگیر از من گرمی دستانت را که وجودم یخ میزند
اینکه در قلبمی، باور کرده ام که تو جزئی از وجودمی، تو نیز باور کن این عشق جاودانه را

مهدی لقمانی

 

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط Maryam در 12:41 | |







خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

 بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین

تو آسمان آبی آرام و روشنی 

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط pejman در 1:37 | |







دوستت دارم

 یکبار خواب دیدن تو، به تمام عمر می ارزد

پس نگو!

نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست

قبول ندارم!

گرچه به ظاهر جسم خسته است

ولی دل دریایی است...

تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم

و تاوان آن هر چه باشد، باشد

دوستت خواهم داشت، بیش از دیروز

باکی ندارم از هیچ کس و هر کس

که تو را دارم عزیز!!
لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط pejman در 19:55 | |







تولد آبجی عزیزم

 این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این جندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که تو چقدر خوشبختی!

و جهان چه پرغوغاست

که بی نهایتمین تولد تو را جشن میگیرد . . .

ابجی عزیزو مهربونم تولد مبارک... خیلی دوست دارم... راستی و اینکه..ببخش... همیشه شاد و خندونو سلامت باشی!

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط pejman در 21:58 | |







قلب من

 

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

لطفا از مطالب موجود در آرشیو موضوعی نیز دیدن فرمایید این صفحه را به اشتراک بگذارید

[+] نوشته شده توسط pejman در 20:37 | |



صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 ... 30 صفحه بعد